تبليغاتX
درخت بید

 ديشب ز غمت خيمه به ميخانه زدم باز. با ياد لبت بوسه به پيمانه زدم باز. در ساغر مي جلوه چشمان تو ديدم. ديوانه شدم نعره مستانه زدم باز. آنقدر نام تو را پيش خودم زمزمه کردم. لب سوخت ولي نام تو را ترک نکردم

عشق و دیوانگی
زمانهاي قديم وقتي هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود

 بدي ها و خوبي ها دور هم جمع شده بودند.

ذکاوت! گفت : بياييد بازي کنيمٍ ، مثل قايم باشک

ديوانگي ! فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم

چون کسي نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد همه قبول کردند.

ديوانگي چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد!!

يک..... دو.....سه ...

همه به دنبال جايي بودند تا قايم بشوند

نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.

خيانت داخل انبوهي از زباله ها مخفي کرد.

اصالت به ميان ابرها رفت و

هوس به مرکززمين به راه افتاد

دروغ که مي گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت !

طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.

حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .

آرام آرام همه قايم شده بودند و

ديوانگي همچنان مي شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار

 

اما عشق هنوز معطل بود و نمي دانست به کجا برود.

تعجبي هم ندارد قايم کردن عشق خيلي سخت است.

ديوانگي داشت به عدد 100 نزديک مي شد

که عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست

ديوانگي فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام

همان اول کار تنبلي را ديد. تنبلي اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود!د

بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيداما از عشق

خبري نبود.ديوانگي ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت

 و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوي گل رز مخفي شده است.

ديوانگي با هيجان زيادي يک شاخه از درخت کند و آنرا با قدرت

 تمام داخل گلهاي رز فرو کرد .صداي ناله اي بلند شد .

عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوي

 صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون مي ريخت.

شاخه ي درخت چشمان عشق را کور کرده بود.

ديوانگي که خيلي ترسيده بود با شرمندگي گفت

حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟

عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتوني کاري بکني

 ، فقط ازت خواهش مي کنم از اين به بعد يارمن باش .

همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم .

واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگي همراه يکديگر به

 احساس تمام آدم هاي عاشق سرک مي کشند


ادامه مطلب
لينک ثابت| شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 13:38 توسط مجنون لیلی |
در باره وبلاگ
من تو را به خاطر می آورم بی هیچ بهانه ای.شاید دوست داشتن همین باشد!

وبلاگ من
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
نويسندگان
آرشيو موضوعي
آرشيو
اسفند 1387
بهمن 1387
پيوندهاي روزانه
لينک دوستان
کانون هواداران استقلال تهران
عشقولانه ( فرهاد الکا )

لوگوي دوستان
اينجا قرار بده
تالار گفتمان

کد را در اينجا

آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

Template design by: DerakhteBid