تبليغاتX
درخت بید

 ديشب ز غمت خيمه به ميخانه زدم باز. با ياد لبت بوسه به پيمانه زدم باز. در ساغر مي جلوه چشمان تو ديدم. ديوانه شدم نعره مستانه زدم باز. آنقدر نام تو را پيش خودم زمزمه کردم. لب سوخت ولي نام تو را ترک نکردم

نگو!

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

 

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

 

مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

 

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

 

بگو معنی تمرین چیست ؟

 

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

 

بریدن از خودم را ؟

 

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...

 

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

 

همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد

 

تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

 

نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

 

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

 

مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام...


ادامه مطلب
لينک ثابت| شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 14:36 توسط مجنون لیلی |
در باره وبلاگ
من تو را به خاطر می آورم بی هیچ بهانه ای.شاید دوست داشتن همین باشد!

وبلاگ من
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
نويسندگان
آرشيو موضوعي
آرشيو
اسفند 1387
بهمن 1387
پيوندهاي روزانه
لينک دوستان
کانون هواداران استقلال تهران
عشقولانه ( فرهاد الکا )

لوگوي دوستان
اينجا قرار بده
تالار گفتمان

کد را در اينجا

آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

Template design by: DerakhteBid